پنجشنبه 1387/03/30
اطلاعیه!!!!
سلام من به دوستان عزیز، طبق قراری که داشتیم که اول فروردین این وبلاگ رو عوض کنیم عوض نکردیم تا این وبلاگ با همون عنوان به کارش ادامه بده ولی بنده برای مشکل عزیزان که در این وبلاگ همه چیز میخواستن راه حل یافتم و یه وبلاگ دیگه تاسیس کردم و از این به بعد شما برای دانلود آهنگ،کلیپ برای موبایل،عکس و..... میتونید به آدرس ذیل مراجعه کنید.
با تشکر:مدیر وبلاگ
پستها از پایین شروع میشن.
شنبه 1387/03/18
خلاصه قسمت 40 سریال امپراطور دریا!!!
سلام دوستان با خلاصه قسمتي ديگر و اينبار يكي از مهمترين و كليديترين قسمتهاي مجموعه امپراطور دريا در خدمت شما هستيم. دوستان زيادي در طول هفته درباره دو اتفاق مهم در اين قسمت سوال داشتند و همچنين حدسهاي مختلفي در اينباره ميزدند كه جالب بود و حاكي از ديد عميق و فني عزيزان به سريال بود كه جاي تقدير دارد.با آرزوي لحظاتي شاد قسمت چهلم امپراطور دريا را تقديم ميكنم
گونگ بوك وارد معبد ميشود و در آنجا با رييس موچانگ يون و افراد محافظ روبرو ميشود كه تعجب ميكند ولي رييس موچانگ ميگويد چون يوم جانگ و دارو دسته اش ناپديد شده بهتر است كه آنها محافظت از او را بطور كامل و دقيق انجام دهند گونگ بوك چاريونگ و خوبان امپراطور دريا مشغول دعا كردن ميشوند .گونگ بوك شب هنگام بار ديگر براي دعا به معبد ميرود.

او در آنجا بياد ارباب سول با او صحبت ميكند و ميگويد كه حالا شمشير امپراطور و لقب كنسول دارد و مسئوليتش بسيار سنگين است ولي هيچ وقت تعليمات او را فراموش نخواهد كرد.از اينطرف رييس يانگ و باكيونگ به ملاقات يوم مون ميروند و رييس يانگ با ديدن حالت يوم مون ميگويد كه انگار او احساسات خودش را تحت كنترل در آورده است !

گونگ بوك كه نگران ناپديد شدن يوم جانگ است رييس موچانگ و يون را به ملاقات كيم يانگ (فرماندار) ميفرستد تا دراينباره از او سوال كنند اما فرماندار مگويد كه از بابت آنها مشكلي پيش نخواهد آمد.رييس موچانگ و يون كه به حرفهاي او شك كرده بودند بوسيله رشوه دادن به افسري كه بازپرسي يوم جانگ را قبلا انجام داده بود خانه اي را كه يوم جانگ در آن ميباشد را پيدا ميكنند

آنها شب هنگام بطور پنهاني وارد خانه ميشوند تا آنجا را بررسي كنند ولي بادارودسته يوم جانگ درگير ميشوند و ناچارا عقب نشيني ميكنند.خبر به كيم يانگ ميرسد و او دستور ميدهد كه سريعا خانه قبلي تخليه و محل جديدي براي افراد انتخاب شود و از بابت اينكه كسي محلش را نخواهد فهميد اطمينان حاصل شود

جانگ هوا به ملاقات گونگ بوك در معبد مي آيد و نامه لرد كيم ووجينگ را به وي ميرساند سپس جانگ هوا درباره خطرات كاري كه گونگ بوك قصد انجامش را دارد يعني برچيدن نظام طبقاتي و احتمال عكس العمل اشراف به وي هشدار ميدهد و همچنين اشاره ميكند كه اينكار شايد خيانت به نظر بيايد

رييس موچانگ و يون بر روي كار ساختن سگرهاي ساحلي وپايگاهها نظارت ميكنند كه ارباب جو مي آيد و ميگويد كه چرا آنها به فكر ازدواج گونگ بوك نيستند؟ ارباب جو تصميم قاطعانه اي ميگيرد و به تنهايي به ملاقات جانگ هوا ميرود او در آنجا از جانگ هوا ميخواهد كه به گونگ بوك كمك كند تا بتواند گذشته را پشت سر بگذارد و با چاريونگ ازدواج كند

جانگ هوا در ساحل به اين موضوع فكر ميكند و تصميمش را ميگيرد او ابتدا به سون جانگ و پدرش ميگويد كه ميخواهد به شهر سلطنتي برود وبه اين خاطر اداره مسافرخانه را آنها بايد بر عهده بگيرند.سون جانگ سريعا موضوع را به گونگ بوك ميگويد گونگ بوك بياد حرفهاي جانگ هوا درباره علت جدايي از او و همچنين وظيفه او در مقابل مردم ستمديده ميافتد

جانگ هوا نيز بي اندازه در فكر ميباشد. سرانجام گونگ بوك و جانگ هوا بطور اتفاقی در جزيره اي كه در اوايل آشنايي با هم رفته بودند يعني جزيره ساهيانگ با هم روبرو میشوند .در آنجا جانگ هوا بار ديگر حرفهایش را تكرار ميكند و ميگويد كه او براي خدمت به نايل السلطنه به شهر امپراطوري خواهد رفت.گونگ بوك او را در آغوش ميگيرد

جانگ هوا در آغوش گونگ بوك ميگويد كه اگر او دوباره متولد شود دوست دارد كه يك گل وحشي بينام در اين جزيره باشد و همين براي خوشبختي او كافيست گونگ بوك او را بخود ميفشارد اشك از ديدگان آنها جاريست و سرانجام دو عشق از همديگر جدا ميشوند و جانگ هوا به شهر امپراطوري ميرود

در شهر امپراطوري بازرس كل توطئه هايي را براي شوراندن اشراف عليه جانگ بوگو انجام ميدهد بانو جمي نيز در اين قضيه دست دارد.گونگ بوك سرانجام شبي پيش چاريونگ ميرود و ميگويد كه قصد ازدواج با اورا دارد .او ميگويد كه تمام عمرش مراقب او خواهد بود و جانگ هوا را فراموش خواهد كرد به اين شكل مراسم ازدواج گونگ بوك و چاريونگ در معبد اينوانگ برگزار ميشود

اما...هاجين كه تازه خبر خوش بچه دار شدنش را به يون گفته بود در حال كشيك دادن در مراسم ازدواج ناگهان يوم جانگ را ميبيند و را تعقيب ميكند اما يوم جانگ متوجه ميشود و به باكيونگ و يكي از افراد ميگويد كه مراقبش باشند آنها به هاجين حمله ميكنند و در درگيري باكيونگ با پا به شكم هاجين كه حامله است ميكوبد كه اين باعث ميشود خون از دهن هاجين بيرون بزند با اينحال او باز هم ميجنگد ولي سرانجام او كشته ميشود.....

مراسم ازدواج به پايان ميرسد و يون به دنبال هاجين ميگردد ولي اثري از او پيدا نميكند افراد براي پيدا كردن او ميروند و سرانجام جسد او را پيدا ميكنند يون با فهميدن موضوع با پاي پياده به آنجا ميدود و بعد صحنه هايي كه دل آدم را بدرد در ميآورد....

يوم جانگ براي رسيدن به اهدافشان قصد رفتن به شهر امپراطوري و ملاقات با كيم ووجينگ را دارد.او براي اينكار به شهر امپراطوري ميرود ولي در حال رفتن محافظ جانگ هوا او را ميبيند و موضوع را به جانگ هوا ميگويد .جانگ هواي نگران هم براي پيدا كردن او به منزل لرد كيم ووجينگ ميرود و با ديدن يوم جانگ ترس بر وجودش ميافتد.....

دوشنبه 1387/03/06
خلاصه قسمت 39 سریال امپراطور دریا!!!
سلام دوستان با خلاصه قسمت سي و نهم امپراطور دريا در خدمت شما هستم اين قسمت از قسمتهاي مهم مجموعه ميباشد كه يكي از اتفاقات مهم در اين قسمت ازدواج هاجين و يون با هم ميباشد .با هم ميخوانيم
يوم مون به زنداني برده ميشود كه در آنجا رييس يانگ و باك كيونگ نيز حضور داشتند فرماندار موجينجو كيم يانگ با جاه طلبي هايي كه دارد يوم مون و ساير دزدان دريايي را احضار ميكند و مبارزه اي بين يوم مون و يكي از افراد ماهر تشكيل ميدهد.يوم مون بدون اينكه شمشيرش را بيرون بكشد با او مبارزه ميكند و شكستش ميدهد .معاون كيم يانگ به آنها ميگويد كه آنها ديگر يك برده نيستند كه بايد تا آخر عمر كار كنند بلكه به دستور فرماندار آنها از هم اكنون جز نيروهاي مخفي فرماندار كيم يانگ خواهند بود

كيم يانگ يوم مون را ملاقات ميكند و به او ميگويد كه ميتواند برود و گونگ بوك را بكشد.از اين طرف گونگ بوك اداره چانگ هي را به چند قسمت تقسيم ميكند كه شامل بخش نظامي براي تامين امنيت بخش امور داخلي براي تجارت و بخش امور مردمي براي راحتي مردم.بدين ترتيب رييس موچانگ بعنوان رييس بخش نظامي انتخاب ميشود و يون بعنوان رييس هنگ ارباب جو بعنوان رييس امور داخلي و چاريونگ بعنوان رييس بخش امور مردمي

سرانجام بوي ازدواج در سريال امپراطور دريا ميپيچد ! يون و هاجين توسط گونگ بوك احظار ميشوند و گونگ بوك به آنها ميگويد كه تاريخ عروسي آنها را پنجم ماه بعد مشخص كرده است و چون آنها خانواده ندارند گونگ بوك بعنوان حامي يون و چاريونگ بعنوان حامي هاجين انتخاب ميشود يون و هاجين ميگويند كه چطور آنها ازدواج كنند در حاليكه هنوز گونگ بوك و چاريونگ ازدواج نكرده اند اما گونگ بوك او را راضي ميكند

گونگ بوك با يون صحبت ميكند و به او ميگويد كه از اين ببعد بايد بيشتر به فكر هاجين باشد و كمتر به فكر او زيرا بخاطر گونگ بوك خيلي عذاب كشيده و حالا بايد به فكر هاجين باشد. دو دوست بياد لحظات تلخ و شيريني كه از ابتدا با هم داشتند ميافتند.طبق معمول چهره يون احساساتي لبريز از اشك ميشود و گونگ بوك هم با همان چهره مصمم هميشگي در فكر ميباشد

يوم مون كه با چهره پوشيده به كافه جانگ هوا براي خوردن نوشيدني رفته بود او را ميبيند و تعقيبش ميكند كه محافظ جانگ هوا ميفهمد كسي دارد تعقيبشان ميكند آنها درگير ميشوند اما يوم مون ضربه اي به محافظ جانگ هوا ميزند و فرار ميكند يوم مون رييس يانگ و باك كيونگ در حال عبور از بازار هستند كه گونگ بوك و افرادش را ميبينند آنها متوجه ميشوند كه گونگ بوك محافظان زيادي دارد و كشتن او براحتي امكانپذير نيست.چاريونگ هاجين زيبا را آماده مراسم ميكند

چاريونگ جواهراتي به هاجين ميدهد و بعد در واب حرف هاجين كه ميگويد محافظ اوست و اين جواهرات را چكار كند ميگويد كه او بايد زندگي آسوده اي در كنار كاپيتان جانگ ( يون )داشته باشد .مراسم آغاز ميشود طبق رسم آنها ابتدا هاجين تعظيم ميكند بعد يون و سپس هر دو با هم تعظيم ميكنند و بعد نوشيدني ميخورند نگاه گونگ بوك در اين لحظات به جانگ هوا است و جانگ هوا نيز آنرا حس ميكند

يون و هاجين با هم تنها ميشوند و طبق معمول يون خنگ ! كه هيچ چيز نميداند فقط نوشيدني ميخورد و هاجين هم با لبخند نگاهش ميكند .بالاخره يون حركت مثبتي انجام ميدهد ! و ميگويد كه از وقتي عاشقت شدم گرما را حس كردم حتي در ميدان سخت جنگ ! و اميدوار است كه تا وقتي هاجين با اوست احساس سرما و تنهايي نكند.ميگويد كه كاش پدر و مادرش آنجا بودند و ميديدند عروسشان چقدر زيباست.هاجين برميخيزد و يون را بر روي قلبش در آغوش ميگيرد


يوم مون به پيش كيم يانگ برميگردد.كيم يانگ ميگويد كه ميداسنته او نميتواند گونگ بوك را بكشد براي كشتن او بايد تغيير كند و در حال حاضر نفرتش از ا ورا بايد كنار بگذارد و از او اطاعت كند سرانجام به او ميگويد كه به او فرصت خواهد داد تا گونگ بوك را بكشد .يوم مون نيز قبول ميكند كه از او اطاعت كند.فرماندار نام جديدي به يوم مون ميدهد و ميگويد كه او ديگر يوم مون نيست و نام او يوم جانگ خواهد بود

ارباب هوانگ بزرگترين تاجر چانگ آن كه وسايل دربار تانگ را تامين ميكند با كشتي وارد چانگ هي ميشود و ضمن اينكه ديگر با بانو جمي تجارت نخواهد كرد قصد تجارت با گونگ بوك را دارد.گونگ بوك به او ميگويد كه او بايد قانون چانگهي در تجارت را رعايت كند يعني تجارت غير قانوني نخواهند داشن و ارباب هوانگ قبول ميكند خبر به بانو جمي ميرسد و او جلسه اي از سران تشكيل ميدهد.بانو جمي در ساحل خلوت بندر دوكجين ميگويد كه روزي ده ها كشتي به اينجا مي آمدند ولي حالا خبري از هيچ كشتي نيست

گونگ بوك روساي تجاري را دعوت به جلسه اي ميكند و بانو جمي كه فهميده نميتواند با او مبارزه كند تصميم ميگيرد در اين جلسه تجاري شركت كند.او با افرادش به چانگ هي ميرود. در جلسه گونگ بوك درباره متحد شدن با بازرگانان چيني با آنها صحبت ميكند و ميگويد كه آنها جز بخش امور داخلي خواهند شد و اگر كمكش كنند او به آنها كمك خواهد كرد اما خاطيان را مجازات خواهد كرد او ميگويد كه اينكار را براي كساني خواهد كرد كه با توجه به استعدادي كه دارند ولي بخاطر موقعيت اجتماعيشان استعدادشان كشف نميشود

كيم يانگ دوباره به يوم مون هشدار ميدهد كه او با شمشير نميتواند گونگ بوك را بكشد وبايد قدرت داشته باشد به اين خاطر يوم جانگ را به معبد اينوانگ كه نزديك گونگ بوك ميباشد ميفرستد تا او در آنجا مطالعه كند يوم مون جنبه ديگري از زندگي را در آنجا آغاز ميكند و كار و مطالعه و تمرين نظامي را با هم ادغام ميكند

طرح گونگ بوك براي برداشتن موقعيت اجتماعي در تجارت به گوش لرد كيم ووجينگ ميرسد و او تصميم ميگيرد با گونگ بوك درباره اين موضوع صحبت كند زيرا ميداند اين موضوع دليل خوبي براي مخالفت اشراف با او خواهد بود.يوم مون با شكستن سد دفاعي اول منزل گونگ بوك قصد رفتن به داخل منزل را دارد كه نگهبانان او را ميبينند و او فرار ميكند.گزارش به گونگ بوك كه ميرسد او بياد حرفهاي يوم جانگ ميافتد كه گفت تو را خواهم كشت.

گونگ بوك دستور ميدهد كه افراد بروند و او را پيدا كنند اما خبر ميرسد كه او ديگر در آنجا بعنوان برده نيست و رييس يانگ و باكيونگ نيز ديگر در آنجا نيستند . گونگ بوك دستور ميدهد آنها را پيدا كنند از طرفي چاريونگ قصد دارد به همان معبدي برود كه يوم جانگ در آنجا ميباشد گونگ بوك به او ميگويد كه نبايد تنها برود و او و افرادش همراه او خواهند آمد.گونگ بوك چاريونگ وارد معبد ميشوند و يوم جانگ آنها را ميبيند



